در سمت راست ِ ایوان طلای حرم حضرت امیر ، مزار حاج آقا مصطفی فرزند امام خمینی است و در سمت چپ مزار مقدس اردبیلی و علامه حلی و نیز مرحوم آیت الله العظمی خویی. راهنما توضیح می دهد که در بخشهای دیگر حرم مزار علمایی چون علامه نائینی و شیخ عباس قمی هم هست که البته اکثر اینها تابلوی درست و حسابی ندارند. دلیلش را راهنما توضیح نمی دهد اما یکی از بچه ها می گوید : به خاطر اینکه همه اینها نام یک شهر ایرانی دارند : نائینی ، قمی ، اردبیلی ، خویی ، خمینی ، سیستانی ، کاشانی و ...

    

رواق حضرت ابوطالب "ع" / عکسها از : محمد دهقانی

 

از آنجا می رویم به مسجد عمران یا عمران بن شاهین که از دست حکام جور به مولا امیر المؤمنین پناه آورده بوده و نجات می یابد. پس از آن خلاصی، این مسجد را در اینجا بنا می کند ؛ مسجدی که امروز محل دپوی فرشهای اهدایی یا فرسوده و یا محلی برای تقسیم و طبقه بندی آنهاست و بوی نفتالین تمام مسجد را پر کرده است و مرا می برد به سالهای کودکی که دو سه باری به همراه خانوم جون برای گرفتن وام پایم به بانک کارگشایی خیابان مولوی باز شده بود و از آن سالها تاکنون این بو را فراموش کرده بودم.

کتابخانه بزرگ و معظم حرم حضرت امیر برای چون منی دوست داشتنی ترین جای این بازدید است . از داخل صحن در چوبی کوچکی را باز می کنند و از پله‌های آن بالا می رویم و وارد فضای خنکی می شویم که کتابخانه و قرائتخانه حرم مولاست و من نفس می کشم ؛ درست مثل همه وقتهایی که به منزل دوست و آشنایی وارد می شوم و بر خلاف همه که پای تلویزیون ولو می شوند من خودم را می اندازم به اطاقی که کتابخانه است و زمان را فراموش می کنم .

بر اساس توضیحات راهنما ، قفسه های  این کتابخانه بیش از 120هزار جلد کتاب را در خود جای داده است و هنوز دو میلیون جلد کتاب هم در مخزن در حال آماده سازی و طبقه بندی برای ورود به کتابخانه است . چرا این قدر کم و چرا این قدر زیاد ؟ راهنما توضیحی می دهد که شگفتی همه را بر می انگیزد: این مکان در زمان حکومت صدام حسین به بازداشتگاه کسانی تبدیل شده بوده که در حرم شعاری می دادند یا اعلامیه ای توزیع می کردند و یا حتی انتقاد کوچکی از گوشه ای از حکومت داشته اند . آنها را برای کوتاه شدن راه ، درست در همین محل کتابخانه بازداشت و زندانی می کردند با روزانه دانه ای خرما و نیم قرص نان عربی ! و شکنجه هایی . و به همین دلیل و لابد به دلیل فراگیر و دائمی بودن اعتراضات ، رفته رفته این کتابخانه عظیم به یک بازداشتگاه دائمی تبدیل شده و کتابهای نفیس آن یا معدوم و حذف شده یا به جاهای دیگر منتقل شده است .

و حالا شیعیان فرهنگدوست عراقی بعد از سقوط دیکتاتور دست به کار شده اند و این کتابخانه را با نخستین کتابهایی که توانسته اند جمع آوری و دست و پا کنند در روز میلاد حضرت زهرا "س" در شش هفت سال پیش افتتاح کرده اند و بتدریج به تکمیل و احیای آن پرداخته اند ؛ کاری که هنوز ادامه دارد.

همان طور که راهنما توضیح می دهد، من حواسم به کتابهایی است که در به طور عمومی در دسترس همه بازدید کنندگان است و بعد حواسم می رود به کسانی که در بخشی از کتابخانه تجمع کرده اند و دارند بازدید می کنند و به همین دلیل خیلی راحت می شود فهمید کدام خانومها مهندس هستند و کدام آقایان طلبه و کدام بچه ها اهل شعر و ادب و سیاست و ... و جالب اینکه کتابهای این کتابخانه بزرگ منحصر به کتب مذهبی و دینی نیست و تمام نیازمندیهای فرهنگی یک پژوهشگر را در هر رشته ای تأمین می کند و جالبتر اینکه بخش زیادی از این کتابها را هم عناوین فارسی تشکیل می دهد ؛  از متون دینی و فقهی و تفسیری گرفته تا سیاسی نوشته های اصلاح طلبان و ترجمه فارسی آثار مشهور ادبی قدیم و جدید جهان.

کمی جلوتر حدود ده پانزده قاب عکس با توضیحات ذیل آن وجود دارد که نشان می دهد این افراد کتابخانه های شخصی خودشان را به حرم حضرت امیر "س" اهدا کرده اند.

از آنجا که بیرون می آییم ، مسجدی را می بینیم که سر در آن را به نام یک حوزه علمیه زده اند . دو سه نفری داخل می شویم و از میان کسانی که در خنکای راهروهای ورودی آن خوابیده اند رد می شویم و تعدادی کودک را می بینیم که حلقه زده اند و دارند قرآن می خوانند . خوب ظاهراً دارند برای حوزه علمیه نجف کادرسازی می کنند! بیرونمان می کنند...

از در دیگری وارد می شویم و از پله هایی مشابه بالا می رویم و بچه ها ناگهان روحیه هاشان شاد می شود و می خندند ،درست مثل معتادهایی که مدتهاست مواد به آنها نرسیده است ! بله ، اینجا مرکز کامپیوتر و پخش مستقیم و آنلاین برنامه های حرم علوی است و بچه ها نخست سراغ اینترنت را می گیرند . همچنین مانیتورهایی که گوشه گوشه حرم را نشان می دهد البته بعضی مانیتورها کادرهایی خالی هستند و بچه ها به شوخی می گویند اینها بخشهای زنانه حرم است و می خندیم اما راهنما توضیح می دهد این بخشهایی است که کارگران در آنجا مشغول تعمیر وبازسازی هستند .

به صحن بر می گردیم.به محل احداث صحن فاطمه زهرا "س" می رویم که گودبرداری آن تمام شده و کارگران مشغول عملیات ساخت و ساز و بنایی هستند و با چه عشق و شوری هم .

برای رفتن به بخش بعدی، به علت تنگی جا و اقتضائات محیطی اعلام می کنند که فقط پنج نفر را می توانند بپذیرند و چه کسانی مهمتر از یک خبرنگار مرد روزنامه کیهان و یک نویسنده زن اصلاح طلب و  سردبیر یک ماهنامه و دو سه نفر دیگر مشابه ! بقیه می روند سراغ نماز و زیارت و ما از پله ها پایین می رویم تا از بخش تعمیر و بازسازی و احیای کتب ارزشمند قدیمی و فرسوده و آثار خطی قدیمی کتابخانه حرم و به اصطلاح "مخطوطات" آنجا بازدید کنیم.

برای رسیدن به بخش اصلی، باز هم از میان فرشها و قالیهای اهدایی ایرانی گذشتیم تا پس از آن از کارگاههای جداگانه عکسبرداری، شست و شو ، فعالیتهای شیمیایی تعمیر و بازسازی از جمله حذف باکتریهای آسیب رسان و ... اسکن و ... دیدن کنیم . هر کدام از این کارگاهها در غرفه ها و اطاقهای کوچک جداگانه ای هستند که دمای محیطشان کاملاً کنترل و تنظیم می شود و همه با لباسهای سفید بهداشتی در آن حضور دارند و راهنمایان هر بخش هم با حوصله و خوشرویی برایمان توضیحات لازم را می دهند که می فهمیم اینها دوره هایی را هم در ایران و در مرکز مشابه در دانشگاه تهران و کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی در قم گذرانده اند و تا حالا بیش از 400جلد کتاب نفیس را به همین شیوه بازسازی و احیا کرده اند که برای هر کتاب حدود 300صفحه ای ، وقت یک ماه 17نفر گرفته شده است .

از میان صحبتهای گوناگون دست اندر کاران این بخش ، برای من این خیلی جالب بود که تک تک آنان ، توفیقاتشان را در شناسایی و تعمیر و بازیابی کتابهای قدیمی تنها و تنها از برکت و عنایت حضرت امیر "س" می دانستند و خودشان را در این فعالیت هیچ کاره و عجیب خلوصی در کارشان داشتند.

من و آقای قزلی و خانوم توحید لو در دفتر یادبوشان چیزکی می نویسیم و حسین نخلی عزیز که زحمت تمام کارهای امروز و ترجمه اظهارات راهنمایان را به عهده دارد ، برایشان ترجمه می کند و آنها هم با لبخندی و نگاهی و کلامی سپاسگزاری می کنند.

بیرون که می آییم ، بقیه با چشمان حسرت زده ما را نگاه می کنند. احسانبخش ( حامدشون !) چیزکی به خانوم باقری (لیلا) می گوید و خانوم باقری هم از من سؤال می کندچه جوری بود و من هم خیلی تعریف می کنم . بعد می فهمم که حامد برای اینکه جز خانوم باقری را در بیاورد چنین سؤالی را طراحی کرده است . دلم برای حسرت خانوم باقری می سوزد . اما از آنجا که خداوند هم "جبار"  است و زود جبران می کند، برای برنامه بعدی اعلام می کنند بازدید از رادیویی است که تمام کارها اعم از نویسندگی و اجرا و امور فنی و پخش و کارهای دیگرش را خانومها انجام می دهند و هیچ مردی حق ندارد به آنجا بیاید و طبیعتاً نویت خانوم باقری و حدود ده دوازده تن از خانومهای گروه است که برای بازدید به آنجا بروند و ما حسرت بخوریم و عوضش به نماز و زیارت برسیم .

بعد می رویم برای بازدید از رواق بسیار  زیبای حضرت ابوطالب "ع" که چسبیده به محوطه ضریح که البته پیشتر صحن بوده و الان ساخت آن تمام شده و یک ماه پیش هم آن را افتتاح کرده اند . این رواق چشم نواز ، 5 در ورودی به نیت پنج تن آل عبا دارد و 14 قبه به نیت چهارده معصوم "ع". ساخت و ساز آن که به گفته راهنما در آن هم معماران ایرانی و هم عراقی شرکت داشته اند به گونه ای است که در هر گنبد ، نور به گونه ای تابیده می شود که در هر ساعت از روز ، زاویه ای از نور خورشید ، محیط را روشن می کند . این رواق 96 ستون مرمرین هم دارد که در پای هر ستون و با خطی سفید و همرنگ ستون که بسیار بسختی دیده و خوانده می شود نام علمایی که در این رواق دفن شده اند حک شده است که باز هم اکثر این علما نامی از شهری ایرانی را به همراه خود دارند .

مدتی فرصت است تا به زمان موعود برای رفتن به مهمانسرای حضرت برسیم . این است که هر کدام از بچه ها در این مهلت، شروع می کنند به عکس گرفتن و بعد هم خودشان را  می اندازند به دامن پدر ؛ پدر امت ...

شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()